دریای خاموش زندگی من - مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه​ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می​گفت

که شهیدان که​اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه​ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان