رقص بر گور خویش
ببین!
مرگ مرا در خویشتن ببین
که تماشاییست
شعله های آتش در تاریکی شب سرکش و عاصیند
شاید شبی از باقیِ ذهن خستهیِ خاکستریم ققنوسی زاده شود
ذهن من انگار هزار سال است که پیر شده
پیر و بی مصرف بی آنکه چیزی سرش شود!!!
شاید شبی از باقیِ ذهن خستهیِ خاکستریم ققنوسی زاده شود
مرگ مرا در خویشتن ببین
که تماشاییست
دارم بر گور خویش میرقصم!!!
کاش در این خود-مردهگی ، دوباره زاده شوم.




















