دریای خاموش زندگی من - خـــرم آن روز کز این منزل ویــران بروم

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
خـــرم آن روز کز این منزل ویــران بروم

خـــرم آن روز کز این منزل ویــران بروم

راحت جــان طلبم و از پی جانــان بروم

گرچه دانــم که به جایی نبـرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشــان بروم

دلـــم از وحشت زندان سکنـــدر بگرفت

رخــت بربندم و تا ملک سلیمــــان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نـــذر کردم گر از این غــم به در آیــم روزی

تا در میکــده شـادان و غـزل خــوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خــوش و آســان بروم

حافظ